
پیغام مدیر :

--------------------
كد لینك ما :
فروردین 1388
بهمن 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
برای جستجو در همین صفحه وبلاگ واژه كلیدی مورد نظرتان را وارد کنید :
تا به حال نفر از این وبلاگ بازدید كرده اند كه كاربر آنلاین در وبلاگ هستند .
نام قالب:وبلاگ نویس بی تجربه
طراح گرافیكی: محسن احمدی
كدنویسی: مجید شفیعی
تاریخ ساخت: 16/4/1387
كاری از : گروه طراحی سایت سیگنال و ایران گرافیك
شهدای گمنام ( )
سلام!
دلم تنگ شده. برای فکه! شلمچه! طلائیه! اروند!! دلم برای اینکه حس کنم با شهدا حرف می زنم و به حرفهام گوش می کنن تنگ شده.
حرفهای سراج ... نامه های وبلاگها.... ! نامه ای به شهید که توی وبلاگ ایران اسلام بود باعث شد دیگه طاقت نیارم و بنویسم . اجر همه با شهدا!
سلام شهدا!
باور نکن که بارانیم، ببین..... من همان گناهکار عاصیم. ببین!
نه تو آن رو سیاهیم نبین... کنار دل من آرام بنشین...میان این توفان بی امان... قدری امانم بده حتی به امان(امانت)
نمی دونم چرا باید بدونم.دارم می فهمم!؟!؟
دیشب توی جلسه کارت دعوت پخش می کردن. کارت دعوت" مراسم تشییع و تدفین پیکر پاک پنج شهید گمنام" گمنام!؟! پشت یکی از کارتها نوشته بود: " در گمنامی هم مشترکیم، تو پلاکت را گم کرده ای و من هستی ام را." و من هستی ام را!... این روزها به دنبال چیزی می گردم که آرامم کند. نمی دانم چرا! حس گمشده ای دارم یا کسی که چیزی را گم کرده.چیزی را پیدا می کنم یا خودم پیدا می شم؟
شهدا پلاکتون چی شد؟ خرد شد؟ تکه تکه شد؟ توی بدنی جا موند؟ چرا بعضی هاتون خواستین گمنام بمونین؟
شهدا کسی اونجا بهم نمیگه: چه دیر اومدم؟ دلم برای حاج همت و حرفهایش. دلم برای شهید مدق و زندگی اش ...دلم برای شهید چمران و تلاش و دیدش! ... دلم تنگ شده! شما را چه بخوانم؟ ... گمنام.... چگونه بخوانم؟... آمدم راهم ندادید. می آیید؟ چند هفته پیش اومدم دانشگاه آزاد دیدنتون. دلم می خواست بشینم اونجا و حرف بزنم.از خودتون جواب بگیرم. قرار بود اونجا بگم: "ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده... اما با دیدن اینکه نمی تونم بیام و دور معراج کنده شده، دلم سوخت! با حسرت نگاه کردم و دور زدم. جایی ندیدم که آروم بشینم و حرف بزنم. راه می رفتم و فاتحه می خوندم. نمی دونم برای شما یا برای دل سوخته ی خودم.
شهدا من اینجا چیکار می تونم بکنم؟! کجا می تونم به درد بخورم؟ پوچم. اطرافم و درسها رو هم پوچ می بینم. شهدا کمکم کنین.شماها دل کندین از این دنیا و آدمها و رفتین جنگ. جبهه. من امروز جبهه م رو پیدا نمی کنم که برم. جبهه ی نفسم. وای بر من! شهدا بیرون از خودم هم سنگر می خواهم. یاد سنگرسازان بی سنگر افتادم...
گمنام...نمی دونم هیچکدوم از شما ۵ تن تخریب چی بودین؟ می خوام سیم خاردارهای بین منو خدا رو باز کنین. می خوام مینهای گناه که روحم رو منفجر می کنه،خنثی کنین. نمی دونم خط شکن بودین یا نه!؟ اما امروز ( چه دیر) خط دلم رو شکستین. نمی دونم غواص بودین یا نه!؟ اما کاش بتونین در اروند متلاطم دلم خوب شنا کنین. کاش یکی دلم رو قسم بده تا موجش آروم بگیره!....نمی دونم بیسیم چی بودین یا نه؟! اما اخبار دلم رو به خدا مخابره کنین. شهدا شما چی بودین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شهدا وجودتون چه جوری اینطور شد؟ خالص! زنده! کمک کنین. نه خالصم. نه زنده!
شهدا برای ما حمدی بخوانید،که ما مرده ایم و شما زنده. ( اینم جمله ی روی کارت دعوتی که برام فرستادین)
----------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن. شناسنامه ی شهدای گمنام دانشگاه یزد
..: آخرین ارسال ها :..

لینك ثابت //***//